حسين بن منصور الحلاج ( مترجم : قاسم مير آخورى )

503

مجموعه آثار حلاج ( طواسين ، كتاب روايت ، تفسير قرآن ، كتاب كلمات ، تجريات عرفانى و اشعار ) ( فارسى )

حلاج مىگويد : پروردگارا همه را عفو كنيد و به ابن خفيف مىگويد : فتوت و كرم و عظمت روح چنين است . فجر : دكتر شريعتى مىگويد : فجر غير از طلوع است . فجر در ذات ريشهء ناگهانى بودن و شدت نهفته است . انفجار هم از همين ريشه است . خورشيدى كه آهسته‌آهسته سر مىزند ، نيست ، فجر توى ذات ريشه ، توى خود ، اصطلاح طلوع ناگهانى را دارد . يعنى انفجارى از خورشيد ، يعنى روز ناگهانى به صورت انقلابى و با يك شدت و ناگهانى سر مىزند . فجر همان كه پس از سلطهء قاهر تاريكى و سكون شب ، اشعهء با اقتدار خورشيدش ، پرده‌هاى تاريك را ، پىدرپى مىشكافد و سرچشمهء نور را از ميان افق منفجر مىكند . حلاج : محل قسم است . فراست : دريافتن باطن چيزى را با نگريستن به ظاهر آن . ادراك ، دريافت ، زيركى ، هوشيارى . استدلال بر امور خفى با امور ظاهر و مكاشفه يقين و ديدن غيب و اسرار . آگاهى خداوند بر دل و آگاه شدن قلب از غيوب به كمك نور الهى ، پى بردن از خلق به خلق . مكاشفهء يقين و معاينهء غيب است . فراق : جدايى ، مقام غيبت را كه عاشق از وحدت با معشوق ، محجوب باشد . خروج سالك از وطن اصلى ( عالم درون ) به عالم ظاهر است . جدا افتادن عاشق از معشوق ، دورى از معشوق و دورى از اصل خويش است . ذو النون : بدان كه خوف آتش در جنب خوف فراق به منزله يك قطره آب است كه در درياى اعظم اندازند و من نمىدانم چيزى دل‌گيرنده‌تر از خوف فرق . فردوس اعلى : و آن بهشت برين است . حلاج : مزرعهء حظاير قدس است و آن محل مقربان است . كعبهء زوار حق آنجاست و قايمهء كرسى آنجاست و عرش مجيد بالاى آن است . و قبهء بالاى عرش است . آن نه مكان است و يكى رفارف قدرت است ، ديگر نور عظمت است و آن معدن استواست . فرق : در برابر جمع . اشاره به خلق بدون حق است . مشاهدهء عبوديّت و بندگى بنده است . فرقان : از فرق ؛ حق و باطل را از هم جدا مىكند . شكافتگى دريا ، برهان ، صبح ، سپيده دم ، سحر ، يكى از نامهاى قرآن . علم تفصيلى كه جداكنندهء حق و باطل است .